وقتی از پوریا خواستم که سرپرستیِ اولین کنسرتِ گروهِ بانوان رو متقبل شه، تو ذهنم این بود که در موردِ کارها و آماده گی ها و محتوایِ کنسرت دخالتی نکنم.
اما قطعه هایِ انتخابی، و بیشتر از اون شور و هیجانی که از بچه ها می بینم، وسوسه ام کرد که اعلام کنم که اگه کمکی لازم باشه من هم هستم؛ از کمک در تنظیم قطعات و تزئین شون با قواعد هارمونی و کنترپوان گرفته، تا تمرین دادن ها و هماهنگ کردن ها. تصورم اینه که پوریا نیازی به کمک نداره، ولی گفتم اگه نیازی احساس کردین، می تونین رو من هم حساب کنین.
همین.
به گمونم کلن یکی از رسالت های هنر، وسوسه کردنه...
اولین کمک
این سالن رو حتما چهارشنبه هاش رو واسه ما بگیر
من حساب کردم روی این روز
دومین
یه فکر اساسی راجع به اختلاف نیم پرده ای کوک پیانو ی تالار مولوی با تالار ابوریحان بکن !
روز کنسرت مشکل ساز می شه واسه خواننده ها !
همچنان :)!
خسته نباشی پوریا جان
آره خب!
از اینجا که معلومه کارمون حرف نخواهد داشت!
دست آقای امیدی درد نکنه،
دست شما هم درد نکنه که اعلام آمادگی کردید!
روز خوش!
:) چه خوبه وسوسه!